بررسی انیمیشن افسانه سپهر: اثری بیزمان و بیمکان با ضعفهای ساختاری
- فرهنگ وهنر

بررسی انیمیشن افسانه سپهر: اثری بیزمان و بیمکان با ضعفهای ساختاری

بررسی انیمیشن افسانه سپهر اثری بیزمان و بیمکان با ضعفهای ساختاری, انیمیشنها بخش مهمی از سینمای معاصر را تشکیل میدهند، زیرا با ترکیب مفاهیم آموزشی و جذابیت بصری، مخاطبان طیف وسیعی از ۴ سال تا ۴۰۰ سال را پوشش میدهند. با این حال، صنعت انیمیشنسازی در ایران همچنان نوپا است و عمری کمتر از یک دهه دارد.

حمایتهای کمرنگ و چالشهای مالی باعث شده تنها کسانی در این مسیر بمانند که ذوق، توانایی و عشق عمیق به این هنر را داشته باشند. تیمسازی و فرآیند تولید ۲۰ ماهه تیم عماد رحمانی متشکل از ۲۰۰ جوان مستعد، انیمیشن افسانه سپهر را در سال جاری برای جشنواره فجر تدارک دیدند. عوامل سازنده اعلام کردهاند که نزدیک به ۲۰ ماه زمان برای تکمیل این اثر سپری شده است.

با دیوی به نام بدنام میجنگد و در نهایت بر او پیروز میشود.

این بافت داستان، الگوی تکراری و کلیشهایِ مبارزه خیر و شر است که سپهر نماد پاکی و خیر در آن نقش دارد. با این حال، اثر نتوانسته است عمق روایی و جذابیت بصری آثار مرجع نظیر موانا یا درون و بیرون را داشته باشد. بیوقتی، بیمکانی و گنگی جغرافیایی یکی از ضعفهای بارز اثر، فقدان بستر زمان و مکان منسجم است. داستان با قصهگویی مادری با لباس جنوبی آغاز میشود، در حالی که پدر سپهر گیلکی است و به دریا میرود.

دوست سپهر یوزپلنگی است که حیات طبیعی آن مناطق کویری است، نه جنگلهای شمال.

کودک امروز با پرسشهای متعدد روبروست و برای ارتباط با قهرمان، نیاز به شناخت هویت، ریشه و هدف او دارد. نقاط قوت تدوین و کارگردانی با وجود ضعفهای روایی، تدوین و جانمایی صحنهها از نقاط قوت انیمیشن است. کارگردانی کار قوامی دارد که مخاطب را تا پایان روی صندلی نگه میدارد و تماشا را وادار میسازد. کدام افسانه؟

فقدان هویت در بافت داستان هرچند بهروزرسانی افسانههای باستانی ضرورتی است، اما گم شدن ریشه افسانه در افسانه سپهر، تکرار انفصال از هویت فرهنگی محسوب میشود. مادر سپهر در ابتدا سرنوشت دو برادر را روایت میکند، اما در میانه داستان قلابگیری ناگهانی رخ میدهد که رابطه سپهر با آن افسانه را مبهم میسازد.

مبارزان بوده، اما در طول روایت منفعل و تسلیم به نظر میرسد.

در انیمیشنهای موفق بینالمللی، قهرمانان زن و مرد در کنار هم حضور فعال دارند، اما تنها همراه سپهر یوزپلنگی است با دیالوگهای بیمعنی و لحنی شبیه مار، که برای دخترکهای مخاطب هیچ نماد شناختی و قدوتسازی در داستان وجود ندارد. برهمریختن منطق حیات وحش و محیط زیست در انیمیشنهای موفق،ابطه قهرمان با محیط زیست و حیات وحش، آموزهای جدی است.

در افسانه سپهر این منطق شکسته شده دریا هیولایی به نام شرشره است، برف هیولایی آلاسکا و درختان و حیوانات نیز به هیولاها تبدیل شدهاند. یوزپلنگ که باید بزرگتر شود، پس از ۵ سال به اندازه گربه خانگی باقی مانده است. گربه و جغد نیز کارکرد روایی ندارند. از دید کودک، هر موجودی میتواند دشمن باشد، زیرا مرز دوستان و دشمنان مشخص نیست.

دیو بدنام انگیزه و وسعت مبهم دیو بدنام و سربازان او تنها با اهالی یک روستا دشمناند و وسعت شر آنها محدود به زندانی کردن مردمان است، در حالی که میتوانستند آنها را بکشند. هویت بدنام (احتمالاً یکی از دو برادر آغازین) و تبدیل او به هیولای شاخدار در پایان، بیتوضیح مانده است. سپهر نیز توانایی خاصی جز تیر و کمان ندارد و تنها با دریافت سنگهای کیمیا از ماهان (شبیه سنگ قلب تیفیتی در موانا) میتواند مقابله کند.

نتیجهگیری ضرورت تقویت خط داستانی در آثار آتی دنیای انیمیشن امروز مخاطبان وسیعی دارد، اما برای اثرات آتی سازندگان افسانه سپهر، الزامی است که با عنایت بیشتر به منسجمسازی خط داستانی، جغرافیای داستان، توسعه شخصیتها و منطق درونی جهان داستانی، گام بردارند تا بتوانند در سطح بینالمللی نیز جایگاه پیدا کنند.

آواتار از  علی نبوی

About علی نبوی

Read All Posts By علی نبوی