اگر شما نیز از آن دسته افرادی هستید که با شنیدن نام کارتون یا انیمیشن ناخواسته جهانی رنگارنگ و بیغموغم را در ذهن میآورید، باید بدانید که آدام الیوت، کارگردان مشهور استرالیایی، سالها است در تلاش تا نگاه مخاطبان به انیمیشن را دگرگون سازد.
او در اثر پیشین خود یعنی مری و مکس توانست تا حد زیادی این نگاه عام را تغییر دهد و اکنون، پس از گذشت ۱۵ سال از اکران آن اثر، با خاطرات یک حلزون بازگشته تا کار ناقص خود را به پایان برساند. اما برای این ساختارشکنی از چه تدابیر و ترفندهایی بهره میگیرد؟
در ادامه این گزارش با بررسی این دو انیمیشن همراه ما باشید.
اصلا برای کودکان تدوین نشده است
آنچه باید با اطمینان بدانیم این است که آدام الیوت اگرچه انیمیشنساز است، اما اصلا نمیداند چگونه با کودکان سخن بگوید. ممکن است با دیدن سبک آثار او که به آن استاپموشن میگویند، یاد آثار کودکانهای چون فرار مرغ یا بره ناقلا بیفتید، اما محتوای آثار الیوت به هیچ وجه شبیه به آثار همسبک خود نیست. او این کاراکترهای خمیریشکل متحرک را برای بزرگسالان به حرکت در میآورد، نه برای هر بزرگسالی.
جهان آثار او، چه در مری و مکس و چه در خاطرات یک حلزون، به حدی غمگین و تاریک است که احتمالا حتی شما نیز به عنوان یک بزرگسال توان تماشای آن را نداشته باشید. پس اگر روزی برای کودکی در جستجوی انیمیشن بودید، نام آثار آدام الیوت را به یاد بسپارید تا هرگز به آنها نزدیک نشوید.
چیزهایی که کمتر کسی جرأت گفتنشان را دارد
حقیقت مدام تلخ بوده و هست. آنقدر تلخ که در موارد بسیاری میل به شنیدن آن را نداریم. اما فرار از حقیقت برای الیوت یک خط قرمز بزرگ است. او تلاش میکند با گستاخی تمام، حقایق تلخ زندگی را به صورت مخاطب بکوبد. در مری و مکس این گستاخی در تمام دیالوگهای داستان قابل مشاهده است اینکه ارتباط با جهان چقدر میتواند دشوار باشد و تحمل این سختی چقدر بیجهت و بیثمر است. اینکه تنهایی در جهان مدرن روزبهروز بیشتر میشود و در نهایت درمانی برای آن وجود ندارد.
باید گفت در خاطرات یک حلزون لحن این حقیقتگویی کمتر نشده، شاید حتی بیشتر شده باشد. این بار الیوت، بدون رحم به هیچ مخاطبی، داستانش را طوری روایت میکند که احتمالا هرگز دوست نداشتهاید بشنوید. آیا تا به حال حس طرد شدن یا مسخره شدن به خاطر متفاوت بودن را تجربه کردهاید؟ اما آیا کسی جرأت شنیدن مجدد آن را دارد؟
شگفتانگیز اما ساده
داستان کاراکترهای آثار آدام الیوت، شگفتانگیز اما ساده است. به عنوان مثال در زندگی عادی، چند نفر مانند مکس دیدهید که اینچنین به تنهایی خود وفادار بماند؟ یا چند گریس را میبینید که به راحتی خود را از جامعه جدا کرده باشد؟
داستان کاراکترهای آثار الیوت اگرچه عجیب به نظر میرسند، اما به سادهترین روش ممکن روایت میشوند. آنقدر ساده که احتمالا برای شما آشنا به نظر برسد. آشنا نه از این جهت که تا به حال شخصی مشابه این کاراکترها دیده باشید، بلکه از آن جهت که احتمالا پیش از این همه این احساسات را در وجود خود تجربه کردهاید اما هرگز به آنها دقت نکردهید. یک همذاتپنداری ناخواسته که هم ترسناک و هم تسکیندهنده است.

قهرمانی وجود ندارد
به عنوان یک مخاطب، با شنیدن هر داستانی به جستجوی قهرمانی میگردیم که شرایط را دگرگون سازد یا حتی ذرهای آن را بهتر کند، اما در آثار الیوت از این خبرها نیست. در آثار او هیچ کاراکتری نمیتواند شرایط را تغییر دهد، نه برای اینکه نتواند، بلکه برای اینکه شرایط اصلا قابل تغییر نیست. درست است که کاراکترهای داستانهای الیوت آن اراده فولادی و انگیزه والا را ندارند، اما مطلب واقعی این است که اگر هم داشتند باز هم نمیتوانستند چیزی را دگرگون سازند و این تلخترین مسئله در این پویانماییهای سیاه است.

برای دوست نداشتن اثر هم باید باشید
در نهایت باید بدانید که ساختههای آدام الیوت احتمالا به مذاق همه خوش نیاید و این مسئله با دقت به فضای تاریک حاکم بر داستان کاملا طبیعی است. اگر با این آثار ارتباط برقرار کردید، یا بسیار سالم هستید یا تاریکی وجود خود را پذیرفتهید. در غیر این صورت احتمالا از دیدن آثار الیوت وحشت میکنید و دیگر نمیتوانید با خودتان کنار بیایید.





