فریدون جیرانی سینماگر و روزنامهنگار در یادداشتی به مناسبت سالروز درگذشت رسول ملاقلیپور در ۱۵ اسفند ماه به بررسی کارنامه این فیلمساز پرداخته است. ملاقلیپور در سال ۱۳۸۵ در ۵۱ سالگی درگذشت و ۱۷ سال از غیاب او در سینما میگذرد.
آغاز شناخت با فیلم بلمی به سوی ساحل
جیرانی مینویسد نام رسول ملاقلیپور با فیلم بلمی به سوی ساحل در ذهن او و همدورانانش ثبت شد. اگرچه قبل از آن فیلم نینوا را هم دیده بودند اما بلمی به سوی ساحل آنها را به پیگیری کارنامه سازندهاش ترغیب کرد. آنونس جذاب فیلم با صحنه تانکای که روی اتومبیل میرود و آن را له میکند در خاطره ماندگار شد.
پرواز در شب و شکلگیری سینمای دفاع مقدس
سال ۱۳۶۵ فیلم پرواز در شب اکران شد و برگزیده فستیوال فجر گردید. این فیلم لحنی متفاوت نسبت به اثر قبلی داشت و اگرچه با بلمی به سوی ساحل ربط زیادی برقرار نکرد اما مقدمهای شد بر شکلگیری سینمای دفاع مقدس.

افق؛ بازگشت به سینمای حادثهای جنگی
افق برگشت ملاقلیپور به سینمای حادثهای جنگی بود با سروشکلی حرفهایتر. تقابل آنتاگونیست و پروتاگونیست در این فیلم به گونهای بود که قهرمان قوی و منفیقدری داشت. برخلاف فیلمهای دیگر که عراقیها را ضعیف نشان میدادند فرمانده عراقی در افق هوشمند و قوی بود. این فیلم برای تماشاگر دلنشین بود و به خوبی فروخت. ملاقلیپور با این اثر نشان داد که در صحنههای اکشن و خلق حادثه تبحر دارد.
مجنون؛ شوک بزرگ و گشودن معما
وقتی مجنون آمد همه غافلگیر شدند. هیچکس انتظار چنین فیلم اجتماعی تلخ و تکاندهندهای از ملاقلیپور نداشت. تصویری متفاوت از فیلمسازی برآمده از انقلاب و جنگ که بخشی از تحول آن محصول شرایط بود. از سال ۱۳۶۸ با پایان جنگ تغییراتی در جامعه ایران رخ داد که فضای فرهنگی را باز کرد و ممیزی عقب نشست. نتیجه ساخت فیلمهای تعیینکننده و تاریخساز همانند هامون، دندان مار، مادر و مجنون ملاقلیپور و فیلمهای مخملباف بود که منادی تغییرات جامعه بودند.
جیرانی خاطره میکند که در دفتر گزارش فیلم در خیابانجامی با ملاقلیپور مصاحبه مفصلی انجام داد. ملاقلیپور با صراحت و خوشرویی از علایقش در سینمای قبل از انقلاب، علاقه به کیمیایی، خاطرات جبهه و دیدگاههایش درباره سینمای جنگ گفت. این مصاحبه معمای مجنون را گشود و رسیدن رسول از پرواز در شب و افق به مجنون را قابل فهم کرد.

رابطه رفیقانه و آثار بعدی
پس از این مصاحبه رابطه جیرانی و ملاقلیپور رفیقانه شد. خسوف که نسخه ضعیفتر مجنون بود با فضایی سورئال کمتر سروصدا کرد اما پناهنده عکسالعملهای بیشتری برانگیخت. فیلمهای اجتماعی ملاقلیپور آثار قابل تأملی بودند اما نقاط قوت کارنامهاش در فیلمهای جنگیاش جستجو میشود.
شاهکار سفر به چزابه و نجات یافتگان
شاهکار سفر به چزابه در زمان خود درست فهمیده نشد. در نجات یافتگان برای نخستین بار وجود پررنگ زن در سینمای جنگ دیده میشود؛ حضوری چالشبرانگیز و همراه با کنشمندی که تا آن تاریخ جسارت نمایش آن در فیلم جنگی نشده بود. سخنان این دو فیلم در سینمای جنگ بیسابقه بود. نجات یافتگان کلاسیکتر بود اما سفر به چزابه بیشتر مورد پسند بود؛ فیلمی تکاندهنده که در اکران مورد دقت قرار نگرفت و سالها بعد با نمایش در تلویزیون کشف شد.
مزرعه پدری؛ آخرین فیلم جنگی با جسارت
مزرعه پدری مهمترین فیلم متاخر ملاقلیپور است. او در آخرین فیلم جنگیاش با جسارت و هنرمندی به مسالهای میپردازد که همیشه ذهنش را درگیر کرده بود. به عنوان فیلمسازی که خود سابقه حضور در جبهه را داشته جنگ را بازخوانی میکند و به نتایجی میرسد که در فیلمهای قبلی دیده نمیشد. مزرعه پدری شعارداده نمیکند و سخن مهماش را در تنه داستان و با درونمایه تأثیر میگذارد. این فیلم غریبترین فیلم تاریخ سینمای جنگ محسوب میشود.
شخصیت صریح و عصیانگر
ملاقلیپور صریحترین فیلمساز نسل انقلاب و جنگ بود که هیچگاه با قوت و جریانهای غالب سازش نکرد. نظرات سیاسی مشخصی نداشت و آدمی سیاسی نبود. پس از دوم خرداد وقتی جامعه پیچیدهتر شد از فهمیدن تغییرات اجتماعی قدری عقب ماند. سرکشیها و طغیانگریهایش در سالهای بعد جواب نداد و او تلختر شد. آخرین دیدار جیرانی با او یک هفته قبل از مرگ بود و او از موضوعی به شدت عصبانی بود. هنرمندی حساس بود، اهل حساب و کتاب نبود، رندی و سیاست نداشت و تقریبا همان چیزی بود که در فیلمهایش دیده میشود و زندگی شخصیاش نیز به آثارش راه مییافت.
ملاقلیپور همچنان فیلمساز قابل مطالعهای است با یک فیلم شهری شاخص برآمده از سینمای اجتماعی (مجنون) و دو توانایی ناب در سینمای جنگ (سفر به چزابه و مزرعه پدری) و انبوهی از لحظههای درخشان پر از خشم و مهر و عصیان و عاطفه که میراث هنرمند عصیانگری است که اهل کرنش و نرمش نبوده است.





