بازرگان سرشناس و پرآوازه ایرانی علاءالدین میرمحمد صادقی که به تازگی در ۹۳ سالگی درگذشت، یکی از چهرههای برجسته تقاطع تجارت، سیاست و فرهنگ در ایران معاصر بود. او با لقب حاج آقا علاء شناخته میشد و اگرچه نامش در کنار برادران عسگراولادی، بهویژه اسدالله عسگراولادی شنیده میشد، اما غلظت تعلق سیاسی او به حزب مؤتلفه اسلامی همانند آن دو نبود.
میرمحمد صادقی برخلاف بسیاری از اعضای مؤتلفه، منتقد سید محمد خاتمی نبود و با رئیسجمهور اصلاحطلب روابط گرمی داشت. او در خاطرات خود نقل کرده که در دفتر نخستوزیر میرحسین موسوی نیز به روی او باز بود، هرچند مهندس موسوی حساسیت داشت که بازرگانان به عنوان اتاق بازرگانی نه به عنوان اشخاص حاضر شوند، چرا که در زمان جنگ اتاق بازرگانی به پایگاه تضعیف دولت تبدیل شده بود.
از جنبه سیاسی، میرمحمد صادقی ترجیح همکاری با آیتالله بهشتی را داشت که فاقد گرایشهای رادیکال چریکی بود. او زاده و بالیده اصفهان بود و در تاسیس مدرسه رفاه و فعالیتهای فرهنگی پیشقدمی داشت. با این حال، نام او در پرونده سه گروه مسلح گره خورده بود که میتوانست اسباب دردسر شود، اما هوشمندانه عرصه فعالیت بازرگانی خود را به کویت منتقل کرد و از زندان رها ماند، برخلاف رفیقانی چون حاج مهدی عراقی و حاج حبیبالله عسگراولادی که زندانی شدند.
یکی از مهمترین اقدامات سیاسی-اقتصادی مرحوم، بیمه هواپیمای ایرفرانس برای پرواز امام خمینی از پاریس به تهران در بهمن ۱۳۵۷ بود. شرکت ایرفرانس دلواپس بود هواپیما هدف دعوا یا ترور قرار گیرد. مهندس عزتالله سحابی موضوع را با آیتالله هاشمی رفسنجانی در میان گذاشت و میرمحمد صادقی با پرداخت ۱۴ میلیون تومان هواپیما را بیمه کرد. این رقم در آن زمان معادل قیمت ۲۸ آپارتمان ۱۰۰ متری در میدان ونک تهران یا ۳۵۰ پیکان صفر کیلومتر بود. خود او در خاطراتش گفته به آقای هاشمی و سحابی گفتم برای بیمه کردن هواپیمای امام آمادگی دارم و قرار شد تا ۱۴ میلیون تومان برای این کار تعلق داده شود.
با وجود تمام کامیابیهای مالی و اجتماعی، میرمحمد صادقی در تحقق یکی از آرزوهای بزرگش ناکام ماند تأسیس بانک اسلامی. فکر او بر پایه قرضالحسنههای جاوید و ذخیره جاوید استوار بود و محوطه وسیعی در پامنار تهران به این کار اختصاص داده بود. نظر موافق رهبر فقید انقلاب را هم جلب کرده بود، اما دولت موقت به دلیل بدهی بانکها و ملیسازی آنها موافقت نکرد. در دولت شورای انقلاب نیز بنیصدر که مدعی اقتصاد توحیدی بود، بانکهای خصوصی را ادغام کرد و بانک ملت و بانک تجارت را راهاندازی کرد. در دولت رجایی نیز بهزاد نبوی کار را در دست داشت و ایده بانک اسلامی که در واقع بانک بازاریان بود، زیر بار نرفت با استدلال که بازاریان درکی از بانکداری مدرن ندارند.
بارزترین فعالیت مرحوم در حوزه فرهنگ بود شراکت در ساخت مدارس متعدد و یک موسسه نشر، متأثر از دیدگاه آیتالله بهشتی. اگر بهشتی زنده میماند، نقش میرمحمد صادقی بیتردید پررنگتر میبود و او تنها با عنوان نایب رئیس اتاق بازرگانی یاد نمیشد.
فرزند او، حسین میرمحمد صادقی، به جای ادامه کسبوکار پدر در رشتههای چای، قماش، گچ و سیمان، سراغ درس و دانشگاه رفت و دکترای حقوق گرفت. آیتالله هاشمی شاهرودی او را به عنوان سخنگوی قوه قضاییه انتخاب کرد، اما پس از حکم قاضی همدانی برای اعدام دکتر هاشم آقاجری در آغاز دهه ۸۰، از این سمت کنارهگیری کرد.
میرمحمد صادقی در تقاطع تجارت و سیاست، نگاهی فرهنگی و نیکوکارانه داشت. او از یک نظر بختیار هم بود برای ۵ درصد سهام کارخانه سیمان صوفیان که به نام یکی از اعضای خانواده سلطنتی بود، پس از پیروزی انقلاب متهم به همکاری با رژیم پهلوی نشد. خود او گفته بود با اخوی تصمیم گرفتیم دیگر این کار تکرار نشود چون اگر باج میدادیم تا آخر عمر باید همین راه را ادامه میدادیم.
منبع کتاب خاطرات و زندگینامه علاءالدین میرمحمد صادقی، تاریخ شفاهی، به همت بهراد مهرجو و متین غفاریان، منتشره تابستان ۱۳۸۹ خورشیدی.





