<p dir="rtl"در میان سریالهای ایرانی و غیر ایرانی، صرفنظر از ژانر، دو رویکرد اصلی قابل تشخیص است: یکی اثری که نویسنده و کارگردان به حقیقت، مدار، فضا و اتمسفر شخصیتهای کشفشده وفادار میمانند و زندگی آنها را بدون دستکاری مسیر قصه روایت میکنند. رویکرد دوم اثری است که نویسنده و کارگردان شخصیتهایی را خلق میکنند تا دیالوگها و مقصود خود را منتقل کنند و قراردادی با مخاطب برای قضاوت و شناخت شخصیتها برقرار میکنند.
<h2 dir="rtl"کشف و خلق شخصیت نزدیک به زندگی
<p dir="rtl"افعی تهران از منظر اول در دسته اول قرار میگیرد و تابع امر واقع است؛ بنابراین شخصیتها باید بر پایه عواطف، احساسات و باورهای عینی و قابل لمس ساخته شوند. حتی اگر شخصیت اصلی، منتقد سینما باشد — که از نظر عددی اقلیت کوچکی از جامعه ۸۵ میلیونی ایران را تشکیل میدهند — باید برای اکثریت مخاطبان قابل شناسایی باشد. آرمان بیانی (بازی پیمان معادی) روابط، رفتارها و آداب وجودی دارد که با زیست مشترک ۸۵ میلیون ایرانی، با تاریخ و فرهنگ آنها همپوشانی دارد. مخاطب ایرانی (حداقل طبقه متوسط) در بسیاری از لحظات عینا با زندگی شخصیتها همزاد میپندارد. اگرچه برخی افتراقها وجود دارد، اما مخاطب این روابط را در سالهای زندگی خود در اطرافیان یا رسانهها دیده و این نکته هم تعلیق و هم جذابیت را فراهم میکند.
<p dir="rtl"زندگی این منتقد سینما در بدترین روزهایش دور از دسترس نیست، چرا که هر کسی که میخواهد کارآفرین باشد، همچون آرمان بیانی که پس از ۳۰ سال میخواهد فیلمش را بسازد، ناکامیهای فردی، اجتماعی و اداری فراوانی را تجربه کرده و مسیر سختی را پیش رو دارد.
<p dir="rtl"سختترین بخش این نوع سریال، نزدیکی به حقیقت و نوشتن عین زندگی است؛ شخصیتها نمیتوانند کاری برخلاف زندگی انجام دهند، زیرا مخاطب عکسالعمل منفی نشان داده و از تماشا منصرف میشود. روابط علیعلولی نمیتواند خارج از قصه زندگی باشد.
<h2 dir="rtl"معارفه شخصیتها با پیچیدگی و راهکار پیمان معادی
<p dir="rtl"معرفی شخصیت در این آثار پیچیدگی زیادی دارد: باید قواعد زندگی را رعایت کرد و در عین حال روایت طولانی نشود. ترفندی که معادی به عنوان نویسنده با آن روبرو شده، بهرهگیری از عنصر روانشناس است. روانشناسی که برای شخصیت اصلی دلنشین و راهی برای جستجو و ارتباط عاطفی است، از طرفی به دلایل حرفهای امتناع میکند و در دل پرداخت شخصیت، کشش و تعلیق برای مخاطب میسازد. درست در لحظهای که مخاطب به این ترفند پی میبرد و به روانشناس شک میکند که چرا شخصیت اصلی ساعتها در این اتاق حاضر است و روابط پیشین او را تنها از طریق تخیل میبیند (مانند روایت مرگ مادر آرمان که فقط تعریف میشود و تصویری عینی ندارد)، نویسنده و کارگردان عمدا صحنه را نساختهاند تا حظ بصری هر مخاطب محدود نشود. بیانی برای روانشناس قاطی میکند که تو کمکی به من نمیکنی و حال من بدتر شده، روانشناس دلایل خود را بیان میکند و قصه ادامه مییابد.

<h2 dir="rtl"حقیقتگویی بدون سیاهنمایی
<p dir="rtl"مسئله دیگری که در لابهلای سکانسها کاشته شده و بدون القای سیاهنمایی روایت میشود، معضلات اجتماعی جامعه ماست. از بحران عدم ارتباط نسلی که بین آرمان، پدرش و پسرش نمایان است، تا خرید دارو در ناصر خسرو از فروشگاهی که لوازم صوتی میفروشد. از بحران طلاق تا افتراگویی و فسادی که در یک رودربایستی جمعی همه به آن تن میدهند و زیر حباب قلابی خوبیها قایم شده و خاک بر سرشان میریزند. نمونههای فراوانی وجود دارد: از منتقد سینمایی (که بازیگرش نیما حسنینسب واقعا منتقد سینماست) که چند چهره دارد و برنامه تصویری میسازد، تا مدیران دولتی که هر کدام ساختی به دست دارند و هنرمند و فیلمساز باید هر روز با کوک آنها برقصد.

<h2 dir="rtl"کودکی همه ما که گم شد
<p dir="rtl"موضوع اصلی که جان مایه سریال است، قتلهای سریالی زنی است که کودکآزاران را میکشد. نام سریال نیز از همین شخصیت گرفته شده که به سادگی به مقتولین زهر میدهد و مرگ آنها را تماشا میکند. مقتولینی که کودکآزار هستند. در میان همه غوغایی که منتقد سینما برای ساختن فیلم ایجاد میکند و لحظههای کمدی که از دل زندگی برمیخیزد — از جمله شب مرگ مادر فیلمنامهنویس که امین حیایی میآید و پارادوکس مرگ و زندگی لحظات خندهداری میسازد — آنچه به نظر مقصد نویسنده است، کودکی و کودکانی است که در این جامعه پرهیاهو زندگیشان تباه شده است. خود آرمان کودکی تقریبا افتضاحی داشته تا امروز که نمیتواند مواظب پسرش بابک باشد. کودکانی که نامی از آنها نداریم اما مورد آزار قرار گرفتهاند. این حذف کودکی و قربانیبودن کودکان، گره مهم و اصرار معادی و مقدم است. کودکی که به مفهوم مطلق، حذف آن علت آسیب، بیماری و ترومای جامعه شهری شده است. جایی که مادران نیستند، پدران حذف شدهاند و فرزندان حتی در ۵۰ سالگی بیپناه میمانند و نمیتوانند پناه فرد دیگری باشند، حتی اگر آن فرد فرزند خودشان باشد.

<p dir="rtl"در مورد کارگردانی مقدم، همین که او ردپای کارگردان را با نماهای شگفتانگیز حذف کرده تا قصه با مخاطب یکی شود، کار جسورانهای است. او همیشه شهر را از بالا به ما مشخص میکند تا در یکی از خانهها و ماشینهای این شهر خودمان را ببینیم که چقدر با این شخصیتها نزدیک یا دچار هستیم.





