چگونه بدون عزیزانی که نیستند، زندگی کنیم؟
- سلامتی

هنر خداحافظی و ادامه زندگی در غیاب عزیزان؛ راهنمای رهایی از دلبستگی‌ها

زندگی در واقعیت نه یک فیلم عاشقانه با پایانی خوش است و نه رمانی که در آن همه روابط برای همیشه ماندگار بمانند. در زندگی واقعی، عشق با تمام حضورش همیشه کافی نیست و خداحافظی بخش جدایی‌ناپذیر کل زندگی محسوب می‌شود.

سختی خداحافظی زمانی نمایان می‌شود که امیدی به بازگشت باقی نمانده باشد. تنها شکاف‌های خالی میان افراد باقی می‌ماند. مسأله پیچیده در رابطه با خداحافظی، خود عمل خداحافظ گفتن نیست، بلکه یادگیری این است که چگونه بدون کسانی که رفته‌اند ادامه دهیم، زندگی کنیم و صدمه نبیند.

چالش اصلی در رها کردن چیزی یا شخصی مهم و سازگاری با حقیقت تازه‌ی بودن بدون آن‌هاست. انسان در برابر جهان ایستاده، هول می‌گیرد و با کوهی از دلبستگی، خاطرات و حس وفاداری روبرو می‌شود که ادامه راه را دشوار می‌کند، اما حقیقت این است که زندگی ادامه دارد و ما زنده هستیم.

رها کنیم و بگذاریم بروند

چندین بار به ما گفته شده که زندگی همانند یک ترن هوایی است و باید خود را با پستی و بلندی‌های آن سازگار کنیم. از نظر دیگر، ما بر این باوریم که زندگی شادی، زندگی‌ای است که در آن همه چیز برای همیشه ادامه یابد. یاد گرفته‌ایم طوری زندگی کنیم که انگار همه چیز همیشه همین‌گونه باقی می‌ماند.

بدیه‌ی است که با وجود این تضاد‌ها، صدمه ببینیم. وقتی می‌فهمیم هیچ چیز برای همیشه ماندگار نیست؛ نشاط می‌گذرد، غم نیز رنگ می‌بازد، افراد می‌آیند و برخی می‌روند. اما تا زمانی که زنده هستیم و زندگی ادامه دارد، چاره‌ای نداریم جز اینکه برخیزیم و ادامه دهیم.

زندگی بیش‌تر به ما یاد می‌دهد چیز‌هایی را رها کنیم که وقتی نجاتمان داده‌اند، رها کردن چیز‌هایی که شدیدا به آن‌ها چسبیده‌ایم، با این باور که داشتن آن‌ها تنها راه نجات ماست.

– خورخه بوکای –

افراد در زندگی ما حضور می‌یابند و سپس می‌روند؛ درست مانند خود ما که می‌آییم و می‌رویم. تنها چیزی که از دیگران یا ما به جا می‌ماند، چیز‌هایی است که از یکدیگر آموخته‌ایم، خوبی‌ها و احتمالا بدی‌هایی که به یادگار گذاشته‌ایم، افکار و اندیشه‌هایمان.

اکنون زندگی در غیاب عزیزانی که وقتی وجود داشتند، همچنان ادامه دارد؛ با تمام بالا و پستی‌ها، با همه تلخ و شیرینی‌ها. اگر بپذیریم می‌توانیم ادامه دهیم؛ و این همان هنر یادگیری وداع، یادگیری خداحافظی است. اگر بخواهیم وفادار باشیم باید با آن بخش‌های خوبی که عزیزان ما از خود به جا گذاشته‌اند، ادامه دهیم. با تأثیری که بر ما گذاشته‌اند؛ با آنچه از ما در جایگاه خودمان باقی مانده است. در جایگاه انسانی که اکنون از موهبت زنده بودن برخوردار است و حق زندگی، خوشبختی و نشاط دارد.

هنر

جوهر هنر خداحافظی راهنمای رهایی از دلبستگی‌ها، آماده شدن برای نشاط

خداحافظی یکی از سخت‌ترین لحظاتی است که تا به حال پشت سر گذاشته‌ایم، اتفاقی که می‌تواند ما را از خودمان بیگانه کند و سبب سردرگمی ما شود. خداحافظی به معنای آزاد کردن چیزی است که نمی‌خواهیم آزاد کنیم و می‌خواهیم تا همیشه داشته باشیم.

هنر خداحافظی به این معناست که چیزی بگوییم که تا به حال ناتوان از گفتن آن بوده‌ایم، کاری انجام دهیم که نتوانسته‌ایم با دیگران انجام دهیم، در آغوش گرفتن چیز‌هایی که در آغوش نگرفته‌ایم، و با در نظر گرفتن همه چیز، هنر خداحافظی یعنی توانایی هر آنچه که نتوانسته‌ایم توانایی کنیم و بیش‌تر از دست داده‌ایم.

با وجود هر آنچه از دست می‌دهیم و هر که ترکمان می‌کند، قوت، فداکاری و شجاعت تا این مدت در درون ما مدام باقی‌مانده‌اند، حتی اگر باور نکنیم. همه ما می‌توانیم به آینده، هرچه مقدار که هم امکان‌پذیر تیره و تار باشد، چشم دوختیم و شهامت مقابله با سوگواری را داشته باشیم، چون این تنها راهی است که زندگی به ما می‌فهماند، آماده نشاط مجدد هستیم.

قوت خداحافظی استقبال از تحول و رشد

گاهی حتی برای خداحافظی کردن لحظه‌ای نمی‌ماند؛ تا به خودمان بیاییم فردی که بسیار دوست داشته‌ایم پر می‌کشد. هیچ‌کس بیش‌تر از فردی که به خود افترا می‌گوید و بر این باور است که لحظه خداحافظی اصلا اتفاق نمی‌افتد، صدمه‌پذیر نیست.

هنگامی که از نظر عاطفی بر موقعیت یا رابطه‌ای اندوه‌گذاری می‌کنیم، امکان‌پذیر است بیش‌تر مستعد پذیرفتن افترا‌ها یا تکذیب حقیقت باشیم، بیش‌تر بر آن هستیم تا خود را فریب دهیم تا اینکه با حقیقت روبرو شویم.

خورخه بوکای، روان‌درمانگر و نویسنده آرژانتینی که به علت پژوهش‌ها و آثار بسیارش در عرصه خودیاری و رشد شخصی در جهان شناخته شده است، پیچیدگی‌های احساسات و روابط انسانی را بازبینی می‌کند و بر اهمیت خودآگاه‌ی و رویارویی با حقایق دشوار تأکید می‌کند.

از منظر او وابستگی‌ها یا تمایلات عاطفی ما می‌توانند قضاوت ما را تحت‌الشعاع قرار دهند و ما را به نادیده گرفتن حقیقت سوق دهند و در نتیجه در برابر فریب یا خودفریبی صدمه‌پذیر‌ترمان کنند.

هنر

هنر خداحافظی سفری برای شفای درون

آموختن خداحافظی، یعنی اینکه پس از گفتن خداحافظ، در غیاب افرادی که رفته‌اند، بتوانیم شاد زندگی کنیم. و این وقتی اتفاق می‌افتد که روند شفای درون را کم‌کم طی کنیم. پذیرفتن آنچه هستیم و از این به بعد خواهیم بود.

یادگیری وداع یا عمل خداحافظی وقتی اتفاق می‌افتد که در غیاب فردی که دیگر نیست به قبل نگاه می‌کنیم و خود را به لطف او بزرگ‌تر می‌بینیم. ما رشد کرده‌ایم چون همه چیز‌هایی که گذراندیم تا لحظه خداحافظی خوب پیش رفته‌اند.

ما رشد کرده‌ایم چون آن‌ها ما را شکستند و ما توانستیم خود را مجدد جمع کنیم. ما رشد کرده‌ایم چون فهمیده‌ایم که زندگی تنها وقتی معنا آشکار می‌کند که بخواهیم آن را زندگی کنیم.

این افترا است که ما باید هر چیزی را که دوست داشته‌ایم و برایمان قیمت قائل بوده‌ایم روی دوش خود حمل کنیم. این افترا است که ما باید با همه چیز‌های قبلی، با هر چیزی که دیگر وجود ندارد، به جلو برویم.

– خورخه بوکای –

ایده رهایی از وابستگی‌های قبل و رشد در مسیر توانایی‌ها و قابلیت‌های انسانی، فرا‌خوانی به پذیرفتن تحول، پذیرفتن از دست دادن و اجازه دادن به خود آزادی برای تکامل بدون تحت فشار قرار گرفتن توسط وابستگی‌های قبل است.

آواتار از  علی نبوی

About علی نبوی

Read All Posts By علی نبوی